تبليغاتX
شکستی و نشکستم ........

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

اهل طاعونی اين قبيله  ی مشرقی ام

تويی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ

پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از طاول، تن پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هرجی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

تو به فکر جنگل اهن و اسمون خراش

من به فکر يه اتاق اندازه ی تو واسه خواب

تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنه ی يک قطره ی اب

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ ادماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ريشه ی سخت

تپش عکس يه قلب مونده اما رو دلم

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم

تو اخه مسافری خونه رگ اينجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هرکی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال من

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:28  توسط antigoneh | 
- آهان.
- چی؟
- هیچی. گفتم آهان.
- برا چی؟
- همین جوری.
- همین جوری که نمی‌گن آهان که!
- آخه فک کردم داری می‌ری.
- خب دارم می‌رم دیگه.
- آهان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:24  توسط antigoneh | 

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت

اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه

اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي

بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي

نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم

اين تويي كه مي پرستم سر سپرده تو هستم

اگه جاي تو به اين دل همه دنيارو ببخشن

ميگذرم از هرچه دارم اگه باشي عاشق من

اگه زنجير به پاهام اگه قفلو اگه صد بند

ميرسم هر جا كه هستي به تو و عشق تو سوگند

اگه باشي تاجي بر سر يا كه از ذره اي كمتر

دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر

نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم

اين تويي كه مي پرستم سر سپرده تو هستم

اگه با يك قلب تب دار بشم از عشق تو بيمار

يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه ي دار

اگه زندگيم فنا شه طعمه ي خشم خدا شه

يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبمو شكستي رفتي و از من گسستي

مهربون يا خود پرستي هر چه هستي هر كه هستي

نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم

اين تويي كه مي پرستم تو بتي من بت پرستم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 21:58  توسط antigoneh | 

می خواستم بزرگ تر که شد عکسای جدیدشو بذارم !!!!! ولی انگار قسمت نبود......عسل کوچولوی من امروز صبح مرد !!!!!! نمی دونم چرا اینطوری شد ...... حالم خیلی بده ....... خیلی بد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 12:53  توسط antigoneh | 

آي اي مسافر !
اي قشنگ خواستن
باورم نمي شود كه رفته اي
بدون آنكه چشمهاي خيس خسته مرا
كه زاهدانه
در غيبت چشمهاي تو
گناه كرده بود
ديده باشي
اي هميشه ماندني
هميشه خواندني
رفته اي
و قلب تشنه ام را شكسته اي
نازنين شعرهاي خوانده و نخوانده ام
برق عاشقانه نگاه من براي تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:32  توسط antigoneh | 

حرف هایی هست که نمیدونیم به کی بگیم ...... ای کاش خدا هم وبلاگامونو میخوند ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:56  توسط antigoneh | 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم ... با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:53  توسط antigoneh | 
هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی ، نترس و ناامید نشو !!!!!! چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن .........
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:26  توسط antigoneh | 
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا من
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خندهای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:40  توسط antigoneh | 

قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوري شه يهو بشي همه کسم
راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم ؟
شايد مي گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
...
به ملاقات آمدم ببين كه دلسپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري
نگاهم كن ، دلم را عاشقانه هديه كردم
تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري
من از پروانه بودن ها ، من از ديوانه بودن ها
من از بازي يك شعله سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه ، نمي ترسم
من از هيچ بودن ها ، از عشق نداشتن اه
از بي كسي و خلوت انسانها مي ترسم
راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم ؟
شايد مي گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
...
من از عمق رفاقت ها ، من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينه ي بي قلب ظلمت ها نمي ترسم
من از حرف جدايي ها ، مرگ آشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم
راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم ؟
شايد مي گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:36  توسط antigoneh | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
دل نوشته های من
روي قلب وحيد
دست نوشته های علیرضا دقیقی
دل خسته
ثانيه هاي آخر
مسافر2008 جنوب
بدون مرز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان